خاطرات زرد

متن مرتبط با «من به چشمان خیال انگیزت» در سایت خاطرات زرد نوشته شده است

من گل انارم

  • نیلوبلاگ

    من گل انارم که در باغ یخ زده ام، من به قهر زمستان دچار گشته اممن تیزآب آن شمشیرم که برفرق تاریکی خواهد نشست، دانی من کیم؟ من زمانی با گلها در نیمه شب به نجوا نشسته اممن ستاره های کویر را در دل خاموش صحرا به بزم خود خوانده اممن به شوق باران روزگاری پا برهنه در کوچه ها دویده ام،من آن کودک خسته ام که ناامید ازبزرگی به کنج آرام کودکی خزیده املحظه هایم سنگین است چون کوه، مرگ را به تازگی اش می ستایممن خسته ام از رنجهای بی اتمام زندگی و خسته تر،از شادی های اندکی که در میان انبوه غم رنگ باخته اندمن این...

    ادامه مطلب
  • من گل انارم ..

  • نیلوبلاگ

    من گل انارم که در باغ یخ زده ام، من به قهر زمستان دچار گشته ام من تیزآب آن شمشیرم که برفرق تاریکی خواهد نشست، دانی من کیم؟ من زمانی با گلها در نیمه شب به نجوا نشسته ام من ستاره های کویر را در دل خاموش صحرا به بزم خود خوانده ام من به شوق باران روزگاری پا برهنه در کوچه ها دویده ام، من آن کودک خسته ام که ناامید ازبزرگی به کنج آرام کودکی خزیده ام لحظه هایم سنگین است چون کوه، مرگ را به تازگی اش می ستایم من خسته ام از رنجهای بی پایان زندگی و خسته تر، از شادی های...

    ادامه مطلب
  • خلوتگاه من ..

  • نیلوبلاگ

    کسی جز من در این خلوتگاه من نیست و من پژواک این راز سر به مهرم،گلها و خورشید و آدمها همه در رویای من جاریست،من بمانند بوی تند قهوه در روز آدینه تو را از دور می خوانمبرای نفس هایت که میدانم روزی همسفر با بادصبا بود و روزی تنگ،من امید و شادی و اندوه بی پایانم، در این کوتاه عمری که دارم،من کسی نیستم شاید تبلور یک رویا،یا که توهم یک ذهن بیمار ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خوشا به حال آن روزها ..

  • نیلوبلاگ

    خوشا به حال آن روزها که در دفترم زندگی بودشادی بود غم بود شور کودکانه بود امید و جوانی بود،خلاصه یک دنیایی بود که می شد نفس آدم ها را احساس کردگل ها را بوئید، پائیز را گریست،زمستان را مثل یک شاخۀ عریان در دل شب لمس کرد،تو گویی زندگی در دفتر من همچو باغی بود از باغ های بهشت ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من کیستم ..؟

  • نیلوبلاگ

    من کیستم؟من چیستم؟ هیچ ،جز تصویری که در نگاه تو به دام افتاده است ... + نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:12 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من و تو ..

  • نیلوبلاگ

    من و تو احتمال بی تکرار عالمیم، کامجو و کام بخش لحظه هایت باش ......

    ادامه مطلب
  • خیال رویا پرور ..

  • نیلوبلاگ

    خیال رویا پرور مرا گریزی از خواب نیستقصه گویی که مدام اندرون من نجوا می کند،مرا به ژرفنای شیرین افسانه ها می برد،از مرز جنون میگذرم، با کابوسهای ترسناک در می آمیزمو آنگاه سر از دفتر نقاشی کودکی معصوم در می آورمتا شاهد تجلی دوزخی باشم که با تولد رقم خورده است ...Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چشمان سرخ ..

  • نیلوبلاگ

    بازوان خسته، ذهن بیمار، زبان کوتاه وچشمان نا امید چگونه میتوانند از ستاره هابرای دخترکان گلی بسازند یااشکی از چشمان سرخ برگیرند،آنکه مرا بر این جهان آورد خود ندانستاز برای چه نفس می کشد وقصه تا انتها اینگونه بوده است ......

    ادامه مطلب
  • چمن ..

  • نیلوبلاگ

    چمن از وجود باران است ولی،باران هرگز بخاطر چمن نمی بارد ......

    ادامه مطلب
  • آهنگ من ..

  • نیلوبلاگ

    آهنگ دلنشین منآوای حزین ناودان کهنه ایستکه در نیمه شب معطر بهاراز خانه ای متروک بگوش می رسد ......

    ادامه مطلب
  • بهشت جاوید ..

  • نیلوبلاگ

    روزی فرا خواهد رسید که انسانها با درک مشترک خودپای بر روی ترسها و نیازهایشان خواهند گذاشت و آنبهشت جاوید را در زمین محقق خواهند ساخت و آن روزی استکه اخلاق در جامعۀ بشری بی هیچ واهمه و چشم داشتی ازآینده یا از کسی نهادینه خواهد شد و بدین ترتیب آرزوی بشربرای رسیدن به کمال، جامۀ عمل خواهد پوشید ......

    ادامه مطلب
  • شهر من ..

  • نیلوبلاگ

    شهر من شهر نقاشی هاستسبزه هایش به رنگ مدادرنگی هاستآدم ها وکوچه ها وخانه هایشهمه رنگارنگ و زیباستشهر من شهر رنگ هاستشهر من آرام و قشنگ و زیباست اماخاموش و ساکت و بی صداست ......

    ادامه مطلب
  • من مجرمم ..

  • نیلوبلاگ

    من مجـــــــــــــــرمم جرم مـــــــــــــــــــن گریستـــــــــــــــــــن به احوال لاله هاست ... ...

    ادامه مطلب
  • نوید بهار ..

  • نیلوبلاگ

    این روزها تنگ غروب که میشود آفتاب بی رمق پائیز میهمان کوچه میگردد پریشان بر شاخه های زرد می نشیند و نوید بهار میدهد ......

    ادامه مطلب
  • به یاد ..

  • نیلوبلاگ

    گنجشکهای روی درخت را هزار بار شمرده ام به یاد درس حساب مدرسه ......

    ادامه مطلب
  • بدون من ..

  • نیلوبلاگ

    بدون من دوباره آفتاب در خواهد آمددنیای کودکانه باز تازه خواهد شد کوهها همچنان سرفراز و رودها خروشان خواهند ماند خاطر ما زود و خاطر اهل شهیر چند صباحی بیش از یادها زدوده خواهدشد هستی بکار خود و ما پی کار خود هر دو خواهیم رفت ولیکن پاسخ این معما در تار و پود زمان محو خواهد شد ... ...

    ادامه مطلب
  • به کجا باید رفت ..

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ است مثل قناری در کنج قفس در غروب بی کسی و بی فردایی نفسهایم مثل خرگوش ترسو، کوتاه و تند است من اسیر بودنم، در اضطراب رفتن زمین را چنگ میزنم من پرستوی عاشقم،مست و غریب تک درخت صحرای بی رهگذر، مامن و پناه من است آمدنم برای ماندن بود، ماندنم برای رفتن شد من از رفتن می هراسم، رفتن فقط پرواز نیست مقصــــــــــــــــــــــــــدی باید مقصد من گم شده در فرداهای نامعلوم، راه را نمی شناسم،شوق رفتن ندارم لاکن باید رفت، من از اسباب سفر دو پای لنگ دارم و گاهی دلی پر از شوق اما نمی دانم چگونه باید رفت، کجا باید رفت ... ...

    ادامه مطلب
  • به نگاهم ..

  • نیلوبلاگ

    به نگاهم اعتباری نیست احساسم خط خطی ست خوابهایم همه آشفته و ناتمام است دفتر خاطراتم پاره و پوسیده است نوشته هایش همهدلگیر و پر بهانه مثل دفتر عشق تو مثل غروب دریای غم مثل ... در سایۀ درخت کهنسال سوخته از خشم آذرخش من مشقهای نا تمام خود رابی نهیب معلم دلسوز و بد اخلاق به پایان میبرم اما در حسرت خودکار قرمز رنگآموزگار قلبم از تپش وا میماند وچشمانم در آرزوی آن روزهای سخت اما شیرین مثل خیابانهای خیس بهار تر میشود ... ...

    ادامه مطلب
  • چشمان خیال انگیز ..

  • نیلوبلاگ

    من به شب نمی اندیشیدم من به خورشید امیدوار بودم من با نسیم می رقصیدم من هرگز سکون را دوست نداشتم من پسری شاداب بودم درمیان برفها با گنجشکها بازی می کردم به یکباره شکستم مثل یک درخت تنومند زیر برف تو مرا شکستی نه تو بلکه چشمان خیال انگیز تو ... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    به کجا باید رفت | به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها | به سفر باید رفت | به كجا بايد رفت | ناامید از در رحمت به کجا باید رفت | گاهگاهی که دلم میگیرد میگویم به کجا باید رفت | شعر به کجا باید رفت | برای طلاق به کجا باید رفت | دل که تنگ است به کجا باید رفت | بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟