خوشا به حال آن روزها که در دفترم زندگی بود
شادی بود غم بود شور کودکانه بود امید و جوانی بود،
خلاصه یک دنیایی بود که می شد نفس آدم ها را احساس کرد
گل ها را بوئید، پائیز را گریست،
زمستان را مثل یک شاخۀ عریان در دل شب لمس کرد،
تو گویی زندگی در دفتر من همچو باغی بود از باغ های بهشت ...
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی