خرید بک لینک

دلم تنگ است مثل قناری در کنج قفس

در غروب بی کسی و بی فردایی

نفسهایم مثل خرگوش ترسو، کوتاه و تند است

من اسیر بودنم، در اضطراب رفتن زمین را چنگ میزنم

من پرستوی عاشقم، مست و غریب

تک درخت صحرای بی رهگذر، مامن و پناه من است

آمدنم برای ماندن بود، ماندنم برای رفتن شد

من از رفتن می هراسم، رفتن فقط پرواز نیست

مقصــــــــــــــــــــــــــدی باید

مقصد من گم شده در فرداهای نامعلوم،

راه را نمی شناسم،شوق رفتن ندارم

لاکن باید رفت، من از اسباب سفر دو پای لنگ دارم

و گاهی دلی پر از شوق

اما نمی دانم چگونه باید رفت، کجا باید رفت ...

برچسب: به کجا باید رفت,به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها,به سفر باید رفت,به كجا بايد رفت,ناامید از در رحمت به کجا باید رفت,گاهگاهی که دلم میگیرد میگویم به کجا باید رفت,شعر به کجا باید رفت,برای طلاق به کجا باید رفت,دل که تنگ است به کجا باید رفت,بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟, نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 0:24

صفحه بندی