من به شب نمی اندیشیدم
من به خورشید امیدوار بودم
من با نسیم می رقصیدم
من هرگز سکون را دوست نداشتم
من پسری شاداب بودم
درمیان برفها با گنجشکها بازی می کردم
به یکباره شکستم
مثل یک درخت تنومند زیر برف
تو مرا شکستی
نه تو
بلکه
چشمان خیال انگیز تو ...
برچسب: من به چشمان خیال انگیزت معتادم,من به چشمان خیال انگیزت,شعر من به چشمان خیال انگیزت معتادم,
نویسنده: پارسا فراهانی