حسین (ع) .. - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:51
xa0 حسین تا قیامت اگر مظلوم بماند عجبی نیست چرا که شیعیانی چو من از کربلا فقط تشنگی را می فهمنــــــــــــــدxa0... ساالروز شهادت بزرگمـــــــــــرد تاریخ بر جهانیان تسلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت باد xa0
شیاطین .. - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:27
xa0 اگر دنیا پر از شیاطین شود بدون شک کسانی هستند که به دیگران کمک کنند آنها این عمل را وظیفۀ خود میدانند و گریزی از آن ندارند و شاید هم اینها هستند که به انسانیت معنا می بخشند و فرق میان انسان و حیوان را تبیین میکنند. زمانی این نوشته بخاطرم رسید که دنیا را خالی از آدمهای خوب دیدم و تصمیم گرفتم به ک...
بازیگران .. - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:27
xa0 ما بازیگران قابلی هستیم، براحتی نقش عوض میکنیم بزودی رنگ میبازیم، اگر دشنه ای بر قلبمانxa0 فرو رود آنرا توجیه میکنیم، تنها کاری که از انجام آن عاجزیم پافشاری بر منطق و احقاق حق است، ما ترجیح میدهیم نان را به هر قیمتی که باشد بدست آوریم و عافیت را با هیچ چیزی عوض نکنیم ... xa0
تنوع .. - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:27
xa0 چه خوب است که همه یکجور فکر نمــــــــــــــــــی کنند همۀ زیبائیهای دنیا و نیز بقای آن مــــــــدیون تنوع است اگــــــــــر همه مثل هم فکر میکردند بدون شک دنیا اگر نابود نمیشد حتما" راکد و خستــــــــــــه کننده می بود بیائید بجای وادار کردن دیگران برای دیدن دنیا از نگاه ما بر اندیشۀ آنان احترا...
کسی باور نکرد .. - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 22:03
xa0 بودنم را کسی باور نکرد رفتنم را همه گریستند من با خودم عهد بستم اگر از این کوی دوباره گذشتم روی نگاهت بنویسمxa0 خسته بودم اگر زود شکستم ... xa0
گریستن .. - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 18:10
xa0 انسانها اگر گریه میکنند حتی در عزای دیگری بر احوال خود می گریند، و اگـــر می خندند از سر ناچاریســـــــــــــــت ... xa0
گذشت .. - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 16:31
xa0 اگر خوب بود و بد، بگذشت کم بود و بیش، بگذشت تلخ بود و شیرین، بگذشت از فنا آمدم و در بهت زیستم ندانستم چه بودم یا که هستم قصه فرجام آمد و شب خاطره بگذشت ... xa0
رفتن .. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 14:05
xa0 خیلی ها میگن رفتن یعنی دل کندن، یعنی فراموش کردن، یعنی جدا شدن اما من میگم رفتن یعنی سیر شدن، یعنی بیزار شدن، یعنی اینکه همه چیز بوی تکرار xa0میدهد، یعنی ماندن واقعا" ملالت بار است باید رفت و از این وضع خلاص شد ... xa0
امروز گذشت .. - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 6:14
xa0 امروز که گذشت، فردا نیز بگذرد تقویم را ورق میزنم، نفسها راxa0میشمارم تا به پایان رسد عمر و آیندۀxa0گم شده در پشت کوههای مه گرفته همچنان راز آلود و دست نخوردهxa0 برای آیندگان بماند ... xa0
شهر نقاشی .. - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 17:45
xa0 دوست دارم در شهر نقاشی کودکان باشم بخاطر سادگی، برای عشق، برای محبت به احترام گلهایی که با آدمها حرف میزنندxa0 به خاطر آدمهائی که زبان حیوانات را می فهمند درخت را بمانند جان دوست دارند گربه ها از غذایشان سهمی دارند بچه ها بوقت غرش آسمان گلها را دلداری میدهند خانه هایشان کج و مووج استxa0 دودکش آن...
اتفاق .. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:09
xa0 در خیابان نقره فام شب قدم میزنم و بر سیاهی سجده میکنم فقط به احترام سکوت میدانم ظلمت شبهای مرا هیچ بارانی نخواهد شست مگر دستان درد آشنای آفتاب که آنهم اسیر ابرهای تاریک است مرا آلودۀ نگاهت کردی و رفتی ، اسیر خاطره کردی و رفتی نگفتی اگر نسیم دوباره بر این گلشن بوزد من با قاصدها چه بگویمxa0 دلیل آ...
احوال ما .. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:35
xa0 ریشه در خون و سر در آسمان دستها برسینه و نگاهها سرد مردمان همه خاموش و خمود کفترها xa0بی حوصله و رنجور چراها بی پاسخ زبانها کوتاه همه دربدر و آوارۀ نان جمعی در حسرت شعور هرکسی تاج ادعایی دارد مرگ مقدس است نه برای همه گورستان آرامگاه فقیران است دنیا آرام جان اغنیا و رندان مردم بمانند طبل، بزرگ و ...
وقتی .. - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 13:51
xa0 وقتی قرار است همه برویم نوشتن خاطره به چه دردی میخورد همۀ ما دیر یا زود در پیچ و خمهای زمان فراموش خواهیم شد اما، هرگز نمیتوانم از صدای دلنشین باران وقتی با چتر سیاهم برخورد میکند بگذرم، تو نیز از صدای روح نواز پرندگان تازه شو xa0و کمک کن مور بینوا راه خانه اش را پیدا کند ... xa0
عشق .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:24
xa0 عشق نیاز ماست که پشت شعــــــــر پنهان است یا نیاز آدمی است که شاعر آن را می ســــــــــراید ... xa0
در آرامش مهتاب .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:24
xa0 در آرامش مهتاب وقتـــی قاصدکـی از روی دیوار بسوی تو ســر میخورد لابد خبری دارد، خبر از تنهائی گلها خبر از کوچ پرستوهاxa0 یا که خبر از مردن ماهیxa0xa0 دور از چشمان غم آلود نگاهــــی ... xa0
زنگار .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:24
xa0 کسی بفکر آئینه ها نیست رخسار خاکی و دلها مکدر و آسمان برنگ دود آئینه ها خفته در زنگار تاریخ کسی بفکر آئینه ها نیست ما میرویم و خوب و بد میماند تا ابد، در ستیز بی معنا زندگی خاطره میشود، xa0از من و توxa0 جز عکس کهنه ای در قاب شکسته نمی ماند دستی اگر بر سری کشیده شود، شاید، ولی باز کسی بفکر آئینه ...
گردش زمین .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:24
xa0 شکم هایxa0گرسنه فلسفه نمیداند آفتاب بر چهرۀ عبوس کارگران لبخند نمیزند تاریکی از نگاه کسی که میگریزد ترسناک نیست هیچ دیواری برای جویندگان نان بلندتر از دیوار شرمساری نیست پاگنده ها را خیالی نیست از اینکه پا بر سر که میگذارند درخت سنجد چون قانع است آب به تقلا مینوشد و آب در پای نیلوفران شبxa0زنده ...
باغ ارغوان .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:23
xa0 در میان شکوفه های ارغوانی، باغ بفکر دریاست زمستان تاریک سفیدی برف را مدیون آسمان است دلتنگی غروب راه مدرسه شادی درس را دو چندان میکند من و رزهایxa0 زرد و خاطره های شیرین،xa0 از پشت پنجرۀ رو به فردا قطره های اشک را می شماریم xa0وقتی پیرزن محجوبxa0دست به آسمان برمیدارد و دردهایش را با زبان دعا گری...
پرسش .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:23
xa0 به خورشید مینگرم و آنگاه بر خودم میان دو پرسش دچار بهت میشوم آیا خورشید عظیم است یا من حقیر واین سوال در فراسوی آسمان و زیر نگاه من آنقدر ادامهxa0می یابدxa0تا وجودش از معنا تهی گردد ... xa0
برکۀ خاموش .. - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 0:23
xa0 برکه خاموش و ماه تنها و شب آرام من و بوی پیچکهای همسایه و یک دنیا خاطرۀ هک شده در دیوار کوچه پابرجاست ولی خسته و دلگیر همه رفته و یا کوچیده و فرتوت اند از ته کوچهxa0 صدایی میشنوم پائیز است برگ خزانیxa0در باد مرا میخواند ... xa0

برچسب‌های مرتبط

به کجا باید رفت | به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها | به سفر باید رفت | به كجا بايد رفت | ناامید از در رحمت به کجا باید رفت | گاهگاهی که دلم میگیرد میگویم به کجا باید رفت | شعر به کجا باید رفت | برای طلاق به کجا باید رفت | دل که تنگ است به کجا باید رفت | بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟