در خیابان نقره فام شب قدم میزنم و
بر سیاهی سجده میکنم فقط به احترام سکوت
میدانم ظلمت شبهای مرا هیچ بارانی نخواهد شست
مگر دستان درد آشنای آفتاب که آنهم اسیر ابرهای تاریک است
مرا آلودۀ نگاهت کردی و رفتی ، اسیر خاطره کردی و رفتی
نگفتی اگر نسیم دوباره بر این گلشن بوزد من با قاصدها چه بگویم
دلیل آمدنم خنده دار بود و ماندنم از سر ترس و رفتنم اگر فاجعه نباشد
اتفاق خواهد بود و باران باز خواهد بارید و شب خواهد گذشت ...
برچسب: اتفاقية اوسلو,اتفاقية سيداو,اتفاقية كامب ديفيد,اتفاقات عجیب,اتفاقية حقوق الطفل,اتفاقية دبلن,اتفاقات جالب,اتفاقية جنيف,اتفاقية سايس بيكو,اتفاقية الجات,
نویسنده: پارسا فراهانی