خاطرات زرد

متن مرتبط با «گذشت و بخشش» در سایت خاطرات زرد نوشته شده است

شوخی طبیعت

  • نیلوبلاگ

    سالهاست که میخواهم بنویسم اما نمیدانم چه بنویسمآیا از آدمها بنویسم یا از حیوانات وگیاهان و گلها، از چه چیز آدمها بنویسم، از حماقتهایشان یا از توهمات و خودشیفتگی هایشان،از هنر و علمشان یا از احساسات ظریفشان،از ظلمها و جنایتهایشان بنویسم یا از انسانیت و رافتشان،از چی از کجا و چگونه بنویسمآیا از پریشانی ها و از غمها و غصه هایشان بنویسم یا از داستانهای غم انگیز و هولناکشان، و یا از شادی هایشان،از کدامین انسان بنویسم، از انسانی سرگشته و غریب و گمنام در هستییا انسانیکه سرمست و مدهوش و وحشی است،این هم...

    ادامه مطلب
  • اگر توانسته ای که ..

  • نیلوبلاگ

    ادبی ، فلسفی ، اجتماعی اگر توانسته ای که به دنیا بیآیینگران رفتنت نباش، چرا که اشخاصی می توانند بروندکهتوان آمدن داشته باشند ... نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 20:49 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  ...

    ادامه مطلب
  • شوخی طبیعت ..

  • نیلوبلاگ

    ادبی ، فلسفی ، اجتماعی سالهاست که میخواهم بنویسم اما نمیدانم چه بنویسمآیا از آدمها بنویسم یا از حیوانات وگیاهان و گلها،از چه چیز آدمها بنویسم، از حماقتهایشان یا از توهمات و خودشیفتگی هایشان،از هنر و علمشان یا از احساسات ظریفشان،از ظلمها و جنایتهایشان بنویسم یا از انسانیت و رافتشان،از چی از کجا و چگونه بنویسمآیا از پریشانی ها و از غمها و غصه هایشان بنویسم یا از داستانهای غم انگیز و هولناکشان، و یا از شادی هایشان،از کدامین انسان بنویسم، از انسانی سرگشته ...

    ادامه مطلب
  • جوانی ..

  • نیلوبلاگ

    ادبی ، فلسفی ، اجتماعی جوانی که می رود سه چیز را با خود می بردطراوت و تازگی، عشق، امید و زندگی ... نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:12 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  ...

    ادامه مطلب
  • کودکیم ..

  • نیلوبلاگ

    ادبی ، فلسفی ، اجتماعی کودکیم جا ماند در خانۀ دوستجوانیم بر سر دو راهی ها گذشت ... نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:7 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  ...

    ادامه مطلب
  • گوشه ای از آسمان ..

  • نیلوبلاگ

    ادبی ، فلسفی ، اجتماعی گوشه ای از آسمان در حصار برکۀ شب اسیر بودو من به امید فردا، دور ستاره های پر نور خط می کشیدم ... نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 14:11 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  ...

    ادامه مطلب
  • نیلوفران صورتی ..

  • نیلوبلاگ

    نیلوفران پیچیده بر تنۀ درختان گل داده اند،آنها دیگر از سرما نمی هراسند، حتی بی وجود تکیه گاه هم گل می دهند،شاید زمستان بی رحم باشدولی آنها دوباره در بهار جوانه خواهند زدو با رنگهای آبی و صورتی خود زندگی را معنا خواهند کرد،آنها باغ را به وجد خواهند آورد و به پروانه ها شهد خواهند دادآنها باران را معطر خواهند ساختو آسمان را از تیرگیها خواهند زدود ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خلوتگاه من ..

  • نیلوبلاگ

    کسی جز من در این خلوتگاه من نیست و من پژواک این راز سر به مهرم،گلها و خورشید و آدمها همه در رویای من جاریست،من بمانند بوی تند قهوه در روز آدینه تو را از دور می خوانمبرای نفس هایت که میدانم روزی همسفر با بادصبا بود و روزی تنگ،من امید و شادی و اندوه بی پایانم، در این کوتاه عمری که دارم،من کسی نیستم شاید تبلور یک رویا،یا که توهم یک ذهن بیمار ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رفته گر سیاه پوش ..

  • نیلوبلاگ

    رفته گر سیاه پوش جارو می کند رنگین کمان شهر ما راکودک خسته و رنجور رها نمی کند دامن مادرش راپدر به تنگ آمده از روزگار می شمارد روزهای عمرش راو من، چو کودکی پر شور به فکر بازی فرداگاهی در انتظار عید و گاهی به شوق مدرسه و کتاب تازه،و روزگار می گذردو ما شراب عمر را با ولع سر می کشیم به امید پیمانه های لبریز فردا،ابرها را دوست داریم هرچند سیاه و تاریک فقط بخاطر باران وشمردن اولین قطره هایش بر روی شیشه،با رنج بیگانه ایم و با مرگ غریبهبر بال فرشته ها می خوابیم و با پرتو خورشید چشم می گشائیم،چه زود می گذرد ایام خوش و دوران سرخوشی،و می ماند همۀ آن روزهای شیرین در خاطر دفتری که در گوشه ایبخاک افتاده است ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باورهای خام ..

  • نیلوبلاگ

    باورهای خام و چالش ندیده بمانند پرچین های سبزی هستندکه اندیشۀ ما را احاطه کرده اند و چون سبزند دلربا و آرامش بخشنداما به واقع آنها حصارهایی اند که فکر ما را زندانی خود کرده اند،تنها راه رهایی از آن، پرواز دادن اندیشه است بدون هیچ واهمه ای ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چیز بدرد نخور ..

  • نیلوبلاگ

    زندگی به هیچ دردی نمی خوردچون نه اولش معلوم است و نه آخرش،خودش هم سرشار از درد و رنج و ناکامی و سختی استدر بهترین حالتش گاهی شادی و لذت دارد ولی آنهم ارزش این همه رنج کشیدن را ندارد،بدنیا می آئیم و سپس داستانمان را می نویسندانگار که برای مهمان ناخوانده تصمیم می گیرند ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دیوار بلند سکوت ..

  • نیلوبلاگ

    کسی باور نداشت که دیوار بلند سکوت به آواز چکاوکی خسته، به ناگه فرو ریزدیا شبی تیره و تار به روی ابر ماهی همچو روز گرددو صبحی به رنگ شب، به ارغوانی عشق و امید جلا یابد ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقتی می نویسم ..

  • نیلوبلاگ

    وقتی می نویسم سوار بر اسب قصه ها می تازمگاهی در میان ابرها با پرنده ها سخن می گویمگاهی از ژرفای اقیانوسها می گذرم و با ماهیان زیباروی دیدار می کنمو گاهی از دشتها و جنگل های سر سبز می گذرم و سر از رویای کودکی دلشادبر می آورم که فردا را به مانند من در خیالش به تماشا نشسته استوقتی خسته می شوم در خانه ای که خودم نقاشی کرده ام سکنی می گزینمو از پشت پنجره به آفتابی که هرگز غروب نمی کند خیره می شوم وآن بهشت خیال انگیز را نقس می کشم ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خوشا به حال آن روزها ..

  • نیلوبلاگ

    خوشا به حال آن روزها که در دفترم زندگی بودشادی بود غم بود شور کودکانه بود امید و جوانی بود،خلاصه یک دنیایی بود که می شد نفس آدم ها را احساس کردگل ها را بوئید، پائیز را گریست،زمستان را مثل یک شاخۀ عریان در دل شب لمس کرد،تو گویی زندگی در دفتر من همچو باغی بود از باغ های بهشت ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دمی آمدن و ...

  • نیلوبلاگ

    روزی قصۀ ما هم به سر می رسدو مانیز جزو فراموش شدگان به حساب می آئیمآرام به دامن طبیعت باز می گردیمو کسی نمی داند که آیاباز چشم بر این جهان یا جهانی دیگر می گشائیم یا نهو چه غم انگیز است دمی آمدن و تا ابد رفتن ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تو رفتی ..

  • نیلوبلاگ

    تو می رفتی و پنجره ها باز بودباد آرامی در حیاط می وزید وشاخه های درخت نو پا را تکان می دادتو رفتی، اما هنوز هم کسی نیستکه پنجره ها را ببندد ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • معنای بودن ..

  • نیلوبلاگ

    بوی تند قهوه در روز آدینهسکوت روزنامه ای کهنه روی میز چوبیو چتری که در انتظار باران به گوشه ای آویخته است،خانه ای پر از غم و خاطره و امید،نفس هایی که بی هدف فرو می روند و اگربر نیآیند ما را دچار اضطراب می کنندسرگرمی ها و انتظارهای طولانیو پایانی پر از اندوه و حسرت و غم،نمی دانم که آیابودن معنایی جز این دارد یا نه ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بوی فرسودگی ..

  • نیلوبلاگ

    من اسیر بودنم و از نبودن می هراسملیکن در این عرصۀ پر تکرار با قصه های پوچبا واژگانی که از من گریزانند و خسته، جمله می سازمجمله ای که شاید دردهایم را با زبانی تازه باز گوید ولی،تازگی خود نیز اسیر تاریخ است وبوی فرسودگی می دهد ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من و تو ..

  • نیلوبلاگ

    من و تو احتمال بی تکرار عالمیم، کامجو و کام بخش لحظه هایت باش ......

    ادامه مطلب
  • تو را می خوانم ..

  • نیلوبلاگ

    تو را می خوانم به پایان جاده های تاریک،آنجا که شاید، سوسوی شمعی ما را بخود می خواند،آنجا که شکوفه ای در انتظار ماست،یا پرنده ای تنها به شوق بهار ما را صدا می زند،تو را می خوانم به جایی که آفتابش فروزان است و مردمانش معمولی و زندگی ها شاد،سرزمینی که خداوندگارش به فکر دریاهاستو دشتهایش از باران سهمی دارند،تو را می خوانم آنجا کهرودهایش با کودکان سخن می گویندو ماهی های قرمزش به وقت نوروز آزادند،سرزمینی پراز سبزه و کوه های پر برف ... بخوانید...

    ادامه مطلب