چیز بدرد نخور .. - تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 12:04
زندگی به هیچ دردی نمی خوردچون نه اولش معلوم است و نه آخرش،خودش هم سرشار از درد و رنج و ناکامی و سختی استدر بهترین حالتش گاهی شادی و لذت دارد ولی آنهم ارزش این همه رنج کشیدن را ندارد،بدنیا می آئیم و سپس داستانمان را می نویسندانگار که برای مهمان ناخوانده تصمیم می گیرند ... Adblock test (Why?)
ما آمدیم .. - تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 19:14
تو روئیدی و من زاده شدمهر دو آمدیم اما نه بخواست خود،شاید بخواست دیگرانیکی گل می خواست و تو آمدیدیگری وارثی، و من آمدمنه کسی تو را می خواستو نه کسی به انتظار من نشسته بودیکی گل می خواست و دیگری وارث،ما آمدیم و نام و نشان گرفتیم و عزیز گشتیمو روزی خواهیم رفت و دیگران خواهند آمداما نه بخواست خود، بلکه...
لحظۀ خطرناک .. - تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 19:14
خطرناکترین لحظه زمانی است که آدمی به اسارت عادت می کندو از آزادی می هراسد، و هیچ فرقی نمی کند که این اسارتاسارت اندیشه باشد یا اسارت جسم وجان ... Adblock test (Why?)
دیوار بلند سکوت .. - تاریخ: 1403/4/17 ساعت: 2:20
کسی باور نداشت که دیوار بلند سکوت به آواز چکاوکی خسته، به ناگه فرو ریزدیا شبی تیره و تار به روی ابر ماهی همچو روز گرددو صبحی به رنگ شب، به ارغوانی عشق و امید جلا یابد ... Adblock test (Why?)
پنجرۀ زمستان .. - تاریخ: 1403/4/17 ساعت: 2:20
در
صدای دلنشین .. - تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 16:46
چه دلنشین است صدای بادی که از شکاف پنجره می گذردو ابرهای پر بار را با خود می آورد،آیا زخمهای تازۀ من بدست باران التیام خواهند یافتیا فقط دردهای کهنۀ مرا باران با خود خواهد برد ...؟ Adblock test (Why?)
زندگی یعنی .. - تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 16:46
[unable to retrieve full-text content]زندگی یعنی ساختن راهی در میان کوه ها تا بآسانی از آنجا گذشت، و من هیچگاه معنا و لذت نهفته در این کار را درک نکردم ...
وقتی می نویسم .. - تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 15:25
وقتی می نویسم سوار بر اسب قصه ها می تازمگاهی در میان ابرها با پرنده ها سخن می گویمگاهی از ژرفای اقیانوسها می گذرم و با ماهیان زیباروی دیدار می کنمو گاهی از دشتها و جنگل های سر سبز می گذرم و سر از رویای کودکی دلشادبر می آورم که فردا را به مانند من در خیالش به تماشا نشسته استوقتی خسته می شوم در خانه ا...
خوشا به حال آن روزها .. - تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 15:25
خوشا به حال آن روزها که در دفترم زندگی بودشادی بود غم بود شور کودکانه بود امید و جوانی بود،خلاصه یک دنیایی بود که می شد نفس آدم ها را احساس کردگل ها را بوئید، پائیز را گریست،زمستان را مثل یک شاخۀ عریان در دل شب لمس کرد،تو گویی زندگی در دفتر من همچو باغی بود از باغ های بهشت ... Adblock test (Why?)
سخت است .. - تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 14:03
سخت است میان واژه ها افتادن و حرف دل گفتنکلمه ها از من گریزانند، شاید زبانم قاصر استیا که دل نمی تواند آنچه می خواهد بگوید،جمله هایم به مانند پرتوهای غروب در کوچۀ بن بستبه دام افتاده اند، و شب لاجرم می رسد و منهمچنان به سپیده دم امیدوارم ... Adblock test (Why?)
چرا نمی شکند سد .. - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 17:58
از در شکستۀ باغ کسی نمی گذردکسی دلش به حال بنفشه ها تنگ نمی شودهیچ عاشقی به پروانه ها دل نمی بنددکوچه سرد است و بازار بی رونقعید از این دیار غریبانه می گذردروزهای ما چو شب و شب هایمان همه کابوسچرا نمی شکند این سد و نمی برد آب این تباهی را ... Adblock test (Why?)
دمی آمدن و ... - تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 18:37
روزی قصۀ ما هم به سر می رسدو مانیز جزو فراموش شدگان به حساب می آئیمآرام به دامن طبیعت باز می گردیمو کسی نمی داند که آیاباز چشم بر این جهان یا جهانی دیگر می گشائیم یا نهو چه غم انگیز است دمی آمدن و تا ابد رفتن ... Adblock test (Why?)
بعضی از آدمها .. - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 22:24
[unable to retrieve full-text content]بعضی از آدمها مثل سطل آشغال نو می مانند هرچه هم ظاهرشان زیبا و پر نقش و نگار باشد بالاخره تویشان پر از زباله است ...
شباهت .. - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 22:24
[unable to retrieve full-text content]انسانها همواره فکر می کنند که با بقیه متفاوتند و این اندیشه همۀ انسانها را شبیه هم می کند ...
گذرگاه .. - تاریخ: 1402/9/5 ساعت: 22:24
[unable to retrieve full-text content]در گذرگاه زندگی من رهگذری بیش نیستم تنها رسالتم غرس نهالی است که بر آیندگان سایه افکند ...
تو رفتی .. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:15
تو می رفتی و پنجره ها باز بودباد آرامی در حیاط می وزید وشاخه های درخت نو پا را تکان می دادتو رفتی، اما هنوز هم کسی نیستکه پنجره ها را ببندد ... Adblock test (Why?)
معنای بودن .. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:15
بوی تند قهوه در روز آدینهسکوت روزنامه ای کهنه روی میز چوبیو چتری که در انتظار باران به گوشه ای آویخته است،خانه ای پر از غم و خاطره و امید،نفس هایی که بی هدف فرو می روند و اگربر نیآیند ما را دچار اضطراب می کنندسرگرمی ها و انتظارهای طولانیو پایانی پر از اندوه و حسرت و غم،نمی دانم که آیابودن معنایی جز ...
زندگی درگذر است .. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 19:15
کفشهایی نو در انتظار گام هایی برای رفتنیا کلاهی که چشم براه مردی آرام و با وقار،در گوشه ای ایستاده استو خاطرات سوخته ای که دل را بمانند آجری کهنهدر دیوار می فشارند، همه گویای یک حقیقتندکه زندگی در گذر است ... Adblock test (Why?)
من کیستم ..؟ - تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 18:15
من کیستم؟من چیستم؟ هیچ ،جز تصویری که در نگاه تو به دام افتاده است ... + نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:12 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا )  |  Adblock test (Why?)
بوی فرسودگی .. - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 18:24
من اسیر بودنم و از نبودن می هراسملیکن در این عرصۀ پر تکرار با قصه های پوچبا واژگانی که از من گریزانند و خسته، جمله می سازمجمله ای که شاید دردهایم را با زبانی تازه باز گوید ولی،تازگی خود نیز اسیر تاریخ است وبوی فرسودگی می دهد ... Adblock test (Why?)

برچسب‌های مرتبط

به کجا باید رفت | به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها | به سفر باید رفت | به كجا بايد رفت | ناامید از در رحمت به کجا باید رفت | گاهگاهی که دلم میگیرد میگویم به کجا باید رفت | شعر به کجا باید رفت | برای طلاق به کجا باید رفت | دل که تنگ است به کجا باید رفت | بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟