
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی دیر زمانی است که با کفش هایم به گفتگو ننشسته امگل ها را از نزدیک به خلوت خود نخوانده امزندگی مور را به دقت دنبال نکرده امای کاش زندگی ابدی بود و تازگی جاودانولی چه کنم که نیست و زندگی همین یک دم استگاهی به رنج و گاهی به شادیو ما همچنان اسیر و گرفتار آن ... نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 19:26 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا ) | ...
ادامه مطلب
اگر خوب بود و بد، بگذشت کم بود و بیش، بگذشت تلخ بود و شیرین، بگذشت از فنا آمدم و در بهت زیستم ندانستم چه بودم یا که هستم قصه فرجام آمد و شب خاطره بگذشت ... ...
ادامه مطلب
امروز که گذشت، فردا نیز بگذرد تقویم را ورق میزنم، نفسها رامیشمارم تا به پایان رسد عمر و آیندۀگم شده در پشت کوههای مه گرفته همچنان راز آلود و دست نخورده برای آیندگان بماند ... ...
ادامه مطلب