
زندگی یعنی ساختن راهی در میان کوه ها تا بآسانی از آنجا گذشت، و من هیچگاه معنا و لذت نهفته در این کار را درک نکردم ......
ادامه مطلب
نشان تورا میپرسم از کوچه های بی نشانآنجا که منزلگاه باد های سرد است آنجا که بهار در باغچه هایش احساس غربت میکند خاک سرد وبی روحش کم از خاک گورستان نیست من در پی قاصدک نوروز اینجا آمدم ای کاش می پرسیدم از کفشهایم آیا کسی در انتظار من چشم بدر مانده باشد بس که در راه ماندیم مقصد یادمان رفت عمری سفر کردیم و مسافر بودیم در عشق وطن جلای وطن گشتیم افتخار کردیم که سربازیم و در بازی شطرنج ماهم کاره ای هستیم ... ...
ادامه مطلب
کسی بفکر آئینه ها نیست رخسار خاکی و دلها مکدر و آسمان برنگ دود آئینه ها خفته در زنگار تاریخ کسی بفکر آئینه ها نیست ما میرویم و خوب و بد میماند تا ابد، در ستیز بی معنا زندگی خاطره میشود، از من و تو جز عکس کهنه ای در قاب شکسته نمی ماند دستی اگر بر سری کشیده شود، شاید، ولی باز کسی بفکر آئینه ها نیست ... ...
ادامه مطلب