
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی اگر توانسته ای که به دنیا بیآیینگران رفتنت نباش، چرا که اشخاصی می توانند بروندکهتوان آمدن داشته باشند ... نوشته شده در جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 20:49 توسط علی شهلوی ( تنهــــــــــا ) | ...
ادامه مطلب
آدم که پیر میشودخیلی چیزها برایش بی معنی می گردندانگار که بازی رو به پایان است وقوانین سفت و سخت اولیه رنگ باخته اند ......
ادامه مطلب
عمر کوتاه و شبها تیره و طولانیماه تو خالی و آدمها همه پوشالیپناه من از زندگی، شده خوابهای پر از کابوسلحظه ها تیری است که خطا میروداندیشه نسیمی است که بر تن آدم تب دار می وزدعشق سرگرمیکودکانه در دست بزرگان استزندگی موهبتی است بر رندانجاهلان زجه زنان امید را نشخوار میکنندزندگی در کالبد فقرا یخ بسته استآنانکه سری به تن دارند کامشان رواستخدایا نکند بره ای نیآمده اسیر گرگ گردداین هم دعای مادرهاستو گرگی که خود مادر است چه کند ......
ادامه مطلب
اگر خوب بود و بد، بگذشت کم بود و بیش، بگذشت تلخ بود و شیرین، بگذشت از فنا آمدم و در بهت زیستم ندانستم چه بودم یا که هستم قصه فرجام آمد و شب خاطره بگذشت ... ...
ادامه مطلب
امروز که گذشت، فردا نیز بگذرد تقویم را ورق میزنم، نفسها رامیشمارم تا به پایان رسد عمر و آیندۀگم شده در پشت کوههای مه گرفته همچنان راز آلود و دست نخورده برای آیندگان بماند ... ...
ادامه مطلب