
نشان تورا میپرسم از کوچه های بی نشانآنجا که منزلگاه باد های سرد است آنجا که بهار در باغچه هایش احساس غربت میکند خاک سرد وبی روحش کم از خاک گورستان نیست من در پی قاصدک نوروز اینجا آمدم ای کاش می پرسیدم از کفشهایم آیا کسی در انتظار من چشم بدر مانده باشد بس که در راه ماندیم مقصد یادمان رفت عمری سفر کردیم و مسافر بودیم در عشق وطن جلای وطن گشتیم افتخار کردیم که سربازیم و در بازی شطرنج ماهم کاره ای هستیم ... ...
ادامه مطلب
اگر خوب بود و بد، بگذشت کم بود و بیش، بگذشت تلخ بود و شیرین، بگذشت از فنا آمدم و در بهت زیستم ندانستم چه بودم یا که هستم قصه فرجام آمد و شب خاطره بگذشت ... ...
ادامه مطلب
امروز که گذشت، فردا نیز بگذرد تقویم را ورق میزنم، نفسها رامیشمارم تا به پایان رسد عمر و آیندۀگم شده در پشت کوههای مه گرفته همچنان راز آلود و دست نخورده برای آیندگان بماند ... ...
ادامه مطلب