مرگ را رنگ ابهام میزنم
تا خستگی هایم را زیر چتر آن پنهان کنم
سرمست از شوق رهایی آغوش به نیستی می گشایم
و دمی بعد چون تکه ای کاغذ،سبک بال، سوار بر موج باد
رقص کنان پرواز میکنم و ترنم دل انگیز آرامش را
در سکوت به تجربه در می آورم،
من خود خواسته احساس را به قربانگاه می برم تا
عطای هستی را به لقایش تسلیم کنم و
انتقام خویش از این طبیعت جبار باز ستانم ...
برچسب:
نویسنده: پارسا فراهانی