خرید بک لینک

شب در سکوت زمستان وول می خورد

دانه های درشت برف رقص رقصان بر زمین می نشست

باد ملایمی هر از چندگاه شاخه های خشکیده را تکان می داد

مرغ و خروسها در گوشۀ لانه به گرمای هم چرت می زدند

شبگرد زمستان، گربه های رهگذر را میگویم

گاه گاهی از روی دیوارهای پوشیده از برف آهسته می گذشتند

و جای پای شان ساعت ها در خلوت آرام شب باقی می ماند

کلاغی را بندرت در آسمان می دیدی که بسرعت می گذشت

من با چشمانی خواب آلود

سوز نشسته بر تن باغچه را از ورای شیشه لمس میکردم

گویی زمستان مشغول نقاشی کردن شب بود

تا صبح روز بعد آن را تقدیم آفتاب نماید ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 18:18

صفحه بندی