
خفته بر ساحل شنزار نیستی حمام آفتاب می گیرمدر اندیشۀ واهی چگونه بودن، نفسهای تنگم را می شمارم غروب را در چهرۀ آبی و سبز دریا می نگرمسیاهی را در نگاه غمبار خود می بینمبه چشم خونبار می نگرم دستان کسی را که به قصد نجات خویش،مرا به اندرون باتلاق دنیا کشیده است،تقلا می کنم، و دیری نمی پاید که قصد رها شدنم بهخواهش و التماس رهیدن مبدل می شود و من نیز چون خیل دیگران فدای خودکامگی برترین برترین ها می شوم ......
ادامه مطلب
خفته بر ساحل شنزار نیستی حمام آفتاب می گیرم در اندیشۀ واهی چگونه بودن، نفسهای تنگم را می شمارم غروب را در چهرۀ آبی و سبز دریا می نگرم سیاهی را در نگاه غمبار خود می بینم به چشم خونبار می نگرم دستان کسی را که به قصد نجات خویش، مرا به اندرون باتلاق دنیا کشیده است، تقلا می کنم، و دیری نمی پاید که قصد رها شدنم به خواهش و التماس رهیدن مبدل می شود و من نیز چون خیل دیگران فدای خودکامگی برترین برترین ها می شوم ......
ادامه مطلب
ادبی ، فلسفی ، اجتماعی خفته بر ساحل شنزار نیستی حمام آفتاب می گیرمدر اندیشۀ واهی چگونه بودن، نفسهای تنگم را می شمارمغروب را در چهرۀ آبی و سبز دریا می نگرمسیاهی را در نگاه غمبار خود می بینمبه چشم خونبار می نگرم دستان کسی را که به قصد نجات خویش،مرا به اندرون باتلاق دنیا کشیده است،تقلا می کنم، و دیری نمی پاید که قصد رها شدنم بهخواهش و التماس رهیدن مبدل می شود و من نیز چون خیل دیگران فدای خودکامگی برترین'>برترین برترین ها می شوم ... ...
ادامه مطلب
کوچه ها بن بست، خانه ها سردچهره ها افسرده و دلها تنگزمان پیچیده و آینده مبهمروزها به مانند شب و شبها بلندکسی حالش بهتر از ما نیستدرون سینه ها خون وروی گونه ها اشک جاریستچادر سفید زمستان گلقرمز داردهمه در انتظار بهار وبهار چشم براه پرستوهاست ......
ادامه مطلب
سلام بر قاصدک های اسیر طوفانسلام بر دانه های برفی که بر کنگرۀدیوارفرسوده می نشینندسلام بر زمستان، سلام بر سنگفرش خیابانهاییخ بستهای شبهای سرد و دلگیرای آسمانبی مهتاب، ما اگر شده با تن های بی جانبه انتظار بهار خواهیم نشست حتی اگر پرنده ای نیآید وگلی نشکفد......
ادامه مطلب
در پشت ابرهای سیـــاهنه آفتابی بود نه مهتابیاما چشمـان بی قرار ماهمچنان در انتظار بــــود ......
ادامه مطلب
نه زندگی کردیم نه توانستیم کسانی راکه زندگی می کنند یک دل سیر تماشا کنیم، همانند ماهی به تنگی عادتمان دادند و به ما آموختند که زندگی با مرگ میسر می شود ای لعنت بر این زندگی ... ...
ادامه مطلب
ابر وبلاگ سیاه کلمه بسی تقلا کرد که بر احوال زمین سوخته بگرید، نشد که نشد ... ...
ادامه مطلب
انسانها اگر گریه میکنند حتی در عزای دیگری بر احوال خود می گریند، و اگـــر می خندند از سر ناچاریســـــــــــــــت ... ...
ادامه مطلب
برکه خاموش و ماه تنها و شب آرام من و بوی پیچکهای همسایه و یک دنیا خاطرۀ هک شده در دیوار کوچه پابرجاست ولی خسته و دلگیر همه رفته و یا کوچیده و فرتوت اند از ته کوچه صدایی میشنوم پائیز است برگ خزانیدر باد مرا میخواند ... ...
ادامه مطلب