
من اسیر بودنم و از نبودن می هراسملیکن در این عرصۀ پر تکرار با قصه های پوچبا واژگانی که از من گریزانند و خسته، جمله می سازمجمله ای که شاید دردهایم را با زبانی تازه باز گوید ولی،تازگی خود نیز اسیر تاریخ است وبوی فرسودگی می دهد ... بخوانید...
ادامه مطلب
کوچه خلوت، پائیز تنها آسمان ابری، نفسها سرد قلبم شکسته و راهم ناپدید ازکه بپرسم راه انسانیت کجاست ... ...
ادامه مطلب