خاطرات زرد

متن مرتبط با «سیاه» در سایت خاطرات زرد نوشته شده است

رفته گر سیاه پوش ..

  • نیلوبلاگ

    رفته گر سیاه پوش جارو می کند رنگین کمان شهر ما راکودک خسته و رنجور رها نمی کند دامن مادرش راپدر به تنگ آمده از روزگار می شمارد روزهای عمرش راو من، چو کودکی پر شور به فکر بازی فرداگاهی در انتظار عید و گاهی به شوق مدرسه و کتاب تازه،و روزگار می گذردو ما شراب عمر را با ولع سر می کشیم به امید پیمانه های لبریز فردا،ابرها را دوست داریم هرچند سیاه و تاریک فقط بخاطر باران وشمردن اولین قطره هایش بر روی شیشه،با رنج بیگانه ایم و با مرگ غریبهبر بال فرشته ها می خوابیم و با پرتو خورشید چشم می گشائیم،چه زود می گذرد ایام خوش و دوران سرخوشی،و می ماند همۀ آن روزهای شیرین در خاطر دفتری که در گوشه ایبخاک افتاده است ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در پشت ابرهای سیاه ..

  • نیلوبلاگ

    در پشت ابرهای سیـــاهنه آفتابی بود نه مهتابیاما چشمـان بی قرار ماهمچنان در انتظار بــــود ......

    ادامه مطلب
  • ابر سیاه ..

  • نیلوبلاگ

    ابر وبلاگ سیاه کلمه بسی تقلا کرد که بر احوال زمین سوخته بگرید، نشد که نشد ... ...

    ادامه مطلب